سال 2002 در شهر ماردین 26 مرد متجاوز که اکثرشان در پستهای مختلف دولتی منصوب بودند, طی مدتی چندروزه, مدام به یک دختر 13 ساله به نام «ن.چ» تجاوز میکنند.
بعد از افشا شدن این فاجعه اجتماعی, بازجویی از آن افراد آغاز شد و بعد از گذشت چند سال هنوز هیچ دادگاهی حکمی مشخص در مورد آن پرونده صادر نکرده است و آخر سر آن دختر مجرم شناخته شد و دادگاه حکمی صادر کرد و گفت که با رضایت خاطر خود دختر به او تجاوز شده است و آن 26 مرد تجاوزگر دوباره به دامان جامعه بازگردانده شدند.
یک نویسنده با شنیدن این خبر نوشت:
قبل از اینکه آن مردهای وحشتناک به داخل اتاق بروند, درحالی که هرکدام از آنها نماینده یک طبقه در سنهای مختلف بودند و متأهل هم بودهاند, مقداری پول به یک زن چاق میدهند و آن زن هم به آنها میگوید:
آن دختر 13 ساله است, هنوز هم دامانش پاک است, اگر از دستش بدهد, دچار دردسر میشویم, باید مطابق این مهم رفتار کنید.
تمامی آن مردها که دارای سنین مختلفی هستند, سرشان را تکان میدهند و وارد اتاق میشوند. آنها میدانند چکار کنند, آنها مرد هستند...!
آنها یکییکی و پشتسرهم وارد اتاق میشوند و بیرون میآیند. هر مردی که وارد میشود, برای اینکه پاکی آن دختر از دست نرود ...!
عملیات جراحی و نجات جان آن دختر نوجوان
پس ای این واقعه پزشکها صرفا برای اینکه آن دختر کوچک بتواند بنشیند, مجبور شدند چهار بار او را عملیات جراحی کنند. اما پس از گذشت 10 سال , آن دختر همچنان به لحاظ روحی و هم فیزیکی و روانی و هم به لحاظ حقوقی همچنان از آن اتاق «تاریک» نجات داده نشده.
یکی از متجاوزان: منهم دختری به سن تو دارم
یک نویسنده دیگر , بعد از اینکه حکایت آن دختر کوچک را میشنود, از سخنان چند تن از آن مردهای متجاوز متحیر میشود, آنهایی که در ذیل اسامیشان آمده و هریک در پستی دولتی مشغول کار هستند, بعد از اینکه از آن کار وحشیانهشان فارغ میشوند, اینگونه به فریادهای آن دختر 13 ساله جواب میدهند:
دخترم, این را حقارت تلقی نکن, شیتان من را فریب داد, من هم دختری دارم که در سن تو است, ماه رمضان بیا پیش من تا شکمت را سیر کنم.
آن افراد متجاوز جنبه راحت کار خود را یافتهاند و آن فیلم ترسناک هم این اینجا شروع میشود:
در رمضان یک ظرف غذا, هنگام نماز جمعه وقتی که نماز است, جنایت از آن شیطان, با قداست تمام به خانههایشان بازمیگردند. بر سر کارشان در چایخانه و قهوهخانههایشان بازمیگردند. طوری که رئیس پلیس و رئیس اتاقهای وابسته به دولت و مقامات دولتی که با هیچ قانونی نمیتوان با آنها رودررو شد, سربلند و مفتخر در خیابانهای ماردین میگردند!
زیرا این کشور بیش از حد «مرد» است.
دادگاه ـ 26 مرد متجاوز ـ یک دختر 13 ساله ـ مجازات
دادگاه جرایم سنگین دولت اردوغان و حزبش در شهر ماردین, در پاسخ به شکایات وارده حکمی صادر کرد: این دختر به رضایت خود, خود را به آن 26 مرد فروخته. کسی او را تحت فشار قرار نداده و تجاوزی هم صورت نگرفته است. شعبه 14 دادگاه عالی جرایم هم با افتخار این حکم را صادر میکند: «این درحالی است که 8 فرد از آن 11 عضو فرماندهی شعبه 14 دادگاه عالی جرایم در دوران حاکمیت اردوغان و حزبش , ترفی شدهاند و به پستهای عالیتر حکومتی رسیدهاند».
پس قاضیها
پس قاضیهای دادگاه عالی جرایم سنگین, اعضای هیأت منصفه عالی دادگاه؛ با این حکمتان در مرتبه قهرمانان نخست این فیلم ترسناک جای گرفتید. مدام از قوانین بحث نکنید و به آن بیتوجه نباشد, حقوقی که حق یک دختر کوچک را پایمال کند و قایمشدنتان در پشت چنین حقوقی, شرمگینانهترین بخش این فیلم ترسناک است.
شماها دختر دارید, خواهر دارید, یا خواهر زاده و برادرزاده؟! اگر دارید و بلایی اینچنین بر سرش بیاید, چکار میکنید؟! حقوق چیزی نیست جز قوانین نوشته شده و اساسنامههای در خور حقوق بشر؟!
اسامی متجاوزان و شغلهایشان
مردهای قهرمان این فیلم ترسناک چه کسانی هستند؟ چه شغلی دارند؟ یک نویسنده بعدها به حکایت سرگذشت این دختر پیمیبرد و اسامی آن اشخاص را مییابد. اینهم اسامی آن مردهای بیوجدان و دشمنان اخلاق و زنان:
رجب ساقز «رئیس دفتر قائممقامی قزلتپه»
ارسون اردمیر «یک افسر پایهبلند سابق ارتش به خاطر درخواست فرماندار اخراج میشود»
سلمان آیدن «کارمند دولت»
انور آدانچ « کارمند فرمانداری»
شیخ داود دورا «کارمند فرمانداری»
شیخ داود اوروچ «کارمند شهرداری»
جوما اوراس «رئیس شعبه اوقاف ماردین»
محمود تملی «مدیرعامل بخش زراعت»
آزاد آیدین « افسر ارتش»
امید ارگین« معاون مدرسه ابتدایی»
محمد سید اوغلو «صندوقدار یک پست دولتی»
حمید عبدالله صمداوغلو «صاحب شرکت»
علی آکسوی «شاغل»
احمد گوینای «کارگر کارگاه ویژه دولت , تداش»
عثمان چاکر «دانشجو»
هارون اوراس «کدخدا»
صلاحالدین کورای «شاغل»
اسامی افرادی که شغلشان مشخص نشده:
شمس اصلان ـ برهان ارتاش ـ شیخموس جانسن ـ شیخداورد آنوک ـ نیزام دنلی ـ سبری آژاک ـ ردوان بایراکدار ـ ردوان عبدالصمداوغلو ـ سلیمان گیوکا .